مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
696
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
وقال : مثل ذلك للقعقاع بن شور الذّهليّ ، وشبث بن ربعيّ التّميميّ ، وحجّار بن أبجر العجليّ ، وشمر بن ذي الجوشن الضّبابيّ ، وترك وجوه النّاس عنده استئناسا بهم لقلّة من معه ، وخرج أولئك النّفر يخذّلون النّاس . وأمر عبيد اللّه من عنده من الأشراف أن يشرفوا على النّاس من القصر فيمنّوا أهل الطّاعة ، ويخوّفوا أهل المعصية . ففعلوا . فلمّا سمع النّاس مقالة أشرافهم ، أخذوا يتفرّقون ، حتّى أنّ المرأة تأتي ابنها وأخاها ، وتقول : انصرف ، النّاس يكفونك . ويفعل الرّجل مثل ذلك . فما زالوا يتفرّقون حتّى بقي ابن عقيل في المسجد في ثلاثين رجلا ، ( 1 * ) فلمّا رأى ذلك خرج متوجّها نحو أبواب كندة ، فلمّا خرج الباب لم يبق معه أحد . وقيل : وكان مخرج ابن عقيل بالكوفة لثمان ليال مضين من ذي الحجّة سنة ستّين ، وقيل : لتسع مضين منه . « 1 »
--> ( 1 ) - چون خبر به مسلم بن عقيل رسيد ، برخاست وندا داد : « اى منصور ، بكش ! » ( اين جمله هنگام قيام وشورش وجنگ با خصم گفته مىشد كه سألها بعد هم مانده بود ) . شعار آنها اين كلمه بود . عدهء كسانىكه با أو بيعت كرده بودند ، هيجده هزار تن بود . چهار هزار مرد هم در پيرامون أو بودند . چون ياران آماده شدند ، مسلم يك پرچم به عبد اللّه بن عزيز كندى داد وأو را فرماندهء كنده ( قبيله ) نمود . پرچم ديگرى به مسلم بن عوسجة داد وأو را فرمانده مذحج وأسد كرد . پرچم ديگرى هم براي أبو ثمامة صائدى برافراشت وأو را فرماندهء تميم وهمدان نمود ؛ همچنين عباس بن جعده جدلى كه فرماندهء أهل مدينه بود . آنگاه همه به قصر محل أقامت أمير ( عبيد اللّه ) حمله نمودند . چون خبر هجوم آنها به ابن زياد رسيد ، در كاخ را بر خود بست وتحصن نمود ( سنگر گرفت ) . مسجد وبازار هم پر از شورشيان گرديد . همه تا شب در آنجا ماندند . كار بر عبيد اللّه دشوار گرديد وسخت به تنگ آمد . در قصر هم جز عدهء سى تن از شرطه ( نگهبان وپليس ) وبيست مرد از اشراف وأعيان كس با أو نمانده بود . غلامان وافراد خاندان أو هم بودند . در آن هنگام ، اشراف وأعيان از هرطرف از در معروف به دار روميان بر أو داخل وجمع مىشدند . مردم هم ابن زياد وپدر أو را دشنام مىدادند . ابن زياد هم كثير بن شهاب حارثى را نزد خود خواند وبه أو دستور داد كه با عدهء مطيع وهمراه خود كه از قبيله مذحج باشند ، بيرون رود وتا بتواند قبيله مذحج را ( كه با مسلم بن عقيل شوريده بودند ) از شورش وانقلاب بازدارد وتهديد وتخويف كند . محمد بن أشعث را هم فرمان داد كه أو با اتباع خود از قبيله كنده برود وكندىها را از مخالفت وشورش بازدارد ويك درفش براي أمان برافرازد كه مردم كنده وحضرموت زير آن بروند ودست از مخالفت بردارند وآسوده ودر أمان -